واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )
986
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )
علامات اين سخن را نشان داده و آن آثار در تو [ يعنى تارابى ] پيداست » منجمان نيز گفتند كه « اين آوازه با حكم » ايشان موافق است و گفتهء محبوبى را تأييد مىكند . نهضت آنچنان دامنهاى پيدا كرد كه اميران و باسقاقان مغول نمى - توانستند بدان بىاعتنا باشند و ما وقع را به صاحب يلواچ كه در خجند مىزيسته اطلاع دادند و ( ظاهرا با صلاحديد و تاييد وى ) تصميم گرفتند تارابى را فريب داده به بخارا بكشانند و در ميان راه بكشند . محمود تارابى نيت باطنى ايشان را دريافت و به شحنهء مغول بازگفت و فهماند كه رازشان را مىداند . شحنهء مزبور كه از اين دانش خارق العادهء وى و پىبردنش به نيات باطنى آدمى خائف و انديشناك شده بود آزاد و رهايش كرد . توجيه گذشت و ارفاق مغولان نسبت به تارابى و بطوء فوق العادهاى كه در اقدام عليه او نشان دادند ، همانا حسن نظرى بوده كه آن قوم شمن پرست به مردى داشتند كه مدعى پرى دارى و مرابطهء با ارواح بوده است . محمود تارابى همچون فرمانفرمائى واقعى وارد بخارا شد و در كاخ سنجر ملك اقامت كرد . محلات و بازارهاى نزديك كاخ هميشه مملو از مردم بوده . محمود اطلاع يافت كه دشمنان قصد كشتن او كردهاند و از درى مخفى كاخ را ترك گفت و باتفاق همراهش بر اسبانى كه قبلا تهيه شده بود سوار شد و « به يك تك » به تپهء ابو حفص رسيد . و چون مردم او را بر آن تل يافتند گفتند كه « خواجه به يك پر زدن به تل با حفص پريد » و با شور و شعف درودش فرستادند . آنگاه محمود مصمم شد تا پيروان خويش را دعوت كند كه مسلح شوند و گفت دنيا را از كفار « پاك بايد كرد » . مردم به دنبال وى روى به بخارا آوردند و مغولان شهر را ترك گفتند ، محمود تارابى در سراى رابع ملك ( كه دربارهء وى